تبليغاتX
آنچه خوانده ایم...آنچه خواهیم خواند..!!!

بیوتن

نویسنده:رضا امیرخانی

تعداد صفحات:480 قیمت:6500 تومان

معرفی کتاب:

بیوتن داستان «ارمیا»ست رزمنده ای که تا آخر جنگ جبهه بود، اما شهید نشد.اما حالا ارمیا در آمریکا است.(؟؟؟) و این شروع داستان است، داستان یک بچه جنگ توی نیویورک، به قول خودش «آخر بچه کربلای 5 را چه به فیفث اونیو ؟»

در بیوتن تقابل سنت و مدرنیسم مکرر دیده میشود، تقابل دو نیمه سنتی و مدرن ذهن ارمیا که مذهب و فرهنگ دو پای ثابت آنند و در این بین هر کجا که سرگشته و خسته می شود با دوست دوران جنگش ،سهراب، درد دل می کند. هر چه به آخر داستان نزدیکتر می شویم این دو نیمه سنتی و مدرن به یکدیگر نزدیکتر می شوند تا جایی که خود ارمیا می گوید« فکر می کنم دو نیمه ی سنتی و مدرن هر دو یک چیز می گویند اما با دو زبان متفاوت».در کتاب از خیلی چیز ها صحبت می شود ،وقتی کتاب را می خوانی می فهمی که نویسنده حرف های مهمی برای گفتن داشته و فقط با یک داستان صرف روبه رو نیستی. اسامی فصل های کتاب نیز در خور توجهند و نشان از این امر دارد: فصل یک :یعنی،فصل دو :فصل پنج ،فصل سه:مسکن، فصل چهار:پیشه ،فصل پنج :زبان ،فصل شش: ژنتیک ،فصل هفت:مراثی.


      استفاده ی عمدی نویسنده از لغات انگلیسی در کنار اطلاعات کامل و درست او از آمریکا و زندگی آمریکایی، استفاده ی بجای او از آیات قرآن ،سخنان حضرت علی و عهد عتیق و نیز نکته بینی او در کلمات و جزئیات باعث شده تا مجموعه ای بی نقص خلق شود.امیر خانی برای نوشتن این کتاب 1 سال تحقیق کرده و حتی با خودرو به برخی ایالت های آمریکا سفر کرده است.

گزیده متن کتاب:

1-

او می اندیشد که زندگی نیست مگر سیری از  "کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته" تا "اللهم ار حم من لا یرحمه العباد واقبل من لا یقبله البلاد!" زندگی یعنی پیمودن فاصله ای میان گفته حضرت امیر تا گفته حضرت سجاد. و در این میان چاره ای ندارد الا اینکه از حضرت ابا عبدالله گذر کند. پس با صدایی گرفته و مردانه، کانه صدای سهراب فریاد می کشد:


- اگر تیر دیگری هم داری بفرست، اگر بلای دیگری هم داری نازل کن، البلاء للولاء ...

...........................................................

پس دوست داشت تا جور دیگری دل از دنیا بکند. تنهای تنها. در میان خیل حرامی و وحشی... پس فریاد کشیده بود:

- تیر دیگری هم داری بفرست، اگر بلای دیگری هم داری نازل کن، البلاء للولاء ... دوست دارم مثل اباعبدالله بمیرم ... با نحر رگ گردن ... بالقطع الوتین.


  2-

  آرمی می‏گوید:

-          تو به خاطر من از ایران بیرون نیامدی.

ارمی می‏گوید:

-          فقط به خاطر تو نیامدم. دروغ چرا...

-          اوضاع سیاسی عوض شده بود...

-          دل‏م نمی‏خواست ایران را تحمل کنم... دوره‏ی اول هنوز جوان‏تر بودم و سرم باد جنگ داشت...

-          همین جنگ است که شما را اینجور غیراجتماعی بار آورده است، رفتارهای نادرست و آنرمال اجتماعی در یک جامعه بدوی!

-          تو هم می‏خواهی از جامعه مدنی حرف بزنی؟



.

.

.

.

.

-          قبول دارم اما آلترناتیو توتالیتریانتاریسم...

$$$

و نویسنده ناجوانمردانه "ارمی گفت"ها و "آرمی گفت"ها را از ابتدای نقل، قول ها حذف کرده است.این جور بعد، یکیدو بند معلوم نمی شود که گوینده جمله کیست و بای بروی بالا و یکی-من و یکی-تو بشماری و بیایی پایین تا بفهمی.....تازه اگر بخت یارت باشد و یکی شان سوالی را بی پاسخ نگذاشته باشد.



3-

راستی حالا که دوباره نامه‏ام را می‏خواندم، یادم آمد که تای وطن، دسته دارد، اما من بدون دسته نوشتمش. البته شاید هم وتن من دسته نداشته باشد تا من نتوانم بگیرم‏ش... برای همین درست‏ش نکردم! دسته مال گرفتن با دست است. وتن من دسته ندارد، باید با همه‏ی تن آن را هاگ کرد، بغل‏ش کرد ...


4-

و این صدای تاریخی را در این شب ِ قدر، ارمیا با جان می شنود ؛ صدای امیرالمومنین را در اولین شب ِ قدر . پس فریاد می کشد :


- کجایی سهراب ؟! کجایی سهراب ؟! چه قدر بگویم آلبالا لیل والا ...

سهراب :

- داداش ! گرفتاری که ناراحتی ندارد ... گرفتاری مال ِ عشق است ، مال ِ رفاقت است ... فرمود اَلبَلاءُ لِلوَلاء ... گرفتاری مال رفاقت است ...

سهراب ارمیا را در آغوش می فشارد.

- دوستَت دارد لامذهب! اَلبَلاءُ لِلوَلاء ... البلا للولا ..

5-

وارد جی.اف.کی.که شدم تا ویزا را تایید کردند دختری تر گل ورگل با لیاس سورمه ای افسری جلو آمد و از من پرسید که آیا ایرانی هستم؟و من سر تکان دادم.خندید و گفت:"گیو می اِ فایو"[بزن قدِش]

 عشق کرده بودم.زمین تا آسمان تفاوت می کرد با آنچه در مورد آمریکا توی کله ما فرو کرده بودند.". .. اما ای کاش که این پلیس زن نبود تا راحت و بدون ترس از شرع و شارع و مشروع ، شرغ می کوبیدم دستم را به دستش. صدایی مدرن از درونم بر می خیزد که ... دست بده و صدایی سنتی جوابش می دهد که ... دست ندهی دخترک پلیس  مچ دست من را می گیرد و کف دستم را می کوبد به یک استامپ پر از جوهر مشکی. شرغ ...  رنگی که هیچ گاه پاک نخواهد شد از این پس هر کس به من بگوید " گیو می ا فایو " دستم را جلو نخواهم برد.


6-

 می اندیشد [:] راستی آیا کسی نیست که بگویدش عمر را چگونه صرف می کند واز او بپرسد تا در این گوشه خاک برای چه کاری آمده است؟ کسی که تهدیدش کند...

"ثم لقطعنا منهِ الوتین.....

سپس شاهرگش را پاره می کنیم...."

[با خودش حرف می زند:]

-وتین یعنی رگ گردن.وتن یعنی قطع الوتین.وتن الوتین...رگ گردن را زدن.....وتن الوتین..

آرمیتا به جای سلام گفت:

- بی وتن و بی وتین و بی کلمه عربی نمی توانی دمِ افطاری دو کلمه با من حرف بزنی؟


7-

این عین فقه است که نشستن سرِ سفره ای که در آن مسکر باشد،حرام اشت.البته این سفره نیست ومیز است،مسکر نیست و جانی واکر اصل است.....و هزاران حرف و واحرف که میان نیمه سنتی و نیمه مدرن رد و بدل می شود...


8-

خشی می گوید:

-...به من اگر باشد،نماز را در ایالات متحده کامل باید خوند.حتی در سفر.اگر 1400 سال پیش مکه وطن هر آدمی بوده و هنوز هم نماز در مکه شکسته نیست،حالا آمریکا هم همانجور می تواند باشد...

[ارمیا:]-بی وطن حتی در خانه خودش هم نمازش شکسته است....


9-

به سهراب نگاه می کنم.هزار بار به من گفته بود که زمان جنگ زن بگیر."رفیق زمان جنگ،زنِ زمانِ جنگ،رئیسِ زمان جنگ،......آدمِ زمانِ جنگ،ماندنی تر است.پیام بر هم رفقای شعب ابو طالب را بیشتر دوست داشت...،رفقای سختی، رفقایِ گرفتاری، رفقایِ مریضی.........رفقایی که بدانند حتی جان آدمی زاد هم پریدنی است،چه رسد به مال و منالش،والا بعد فتح مکه که هم با آدم جی جی واجی می شوند...."


10-

بچه ی کربلای پنج را چه به فیث اونیو؟خدایا!من،من، ارمیا معمر ، جمعی ِ گردان 24 لشگرِ 10 سیدالشهدا،توی خیابان ِ پنجم ِ نیویورک چه کار می کنم ؟وسط ِ کربلای پنج و میانِ آن همه دود و دم هیچ کس فکرش حتا خیابانِ پل پنجمِ اهواز هم نمی رسید چه رسد به خیابان 5 نیویورک

یا حق

التماس دعا.



پ.ن1:انتخابِ گزیده متن از کتاب "بیوتن" حتی از "منِ او" هم سخت تر بود. چون کتاب منِ او فصل بندی شده بود اما برای بیوتن ناچار شدم از اولِ کتاب شروع کنم به خوندن،البته تا صفحه 130 هم خوندم اما دیگه داشت دیر می شد برای همین همینطوری قسمت هایی از کتاب رو انتخاب کردم.

به هر حال اگر شما قسمت خاصی از کتاب مد نظرتون هست یا به این پست (که به علت دیر کرد زیاد،خیلی با عجله نوشته شد،) انتقاد یا براش پیشنهادی دارین،حتما نظر بدین!

ممنون.



+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 20:9 توسط من |

نمای بزرگ روی جلد

من او

نویسنده: رضا امیرخانی .

تعداد صفحات: 528 قيمت: 5500 تومان

معرفی کتاب: داستان مربوط به زندگى فردى به نام على فتاح است. على فتاح فرزند يك تاجر ثروتمند است و درجنوب شهر زندگى مى‏كنند. در كودكى، پدر خود را از دست مى‏دهد وتحت نظر پدر بزرگش بزرگ مى‏شود. در نوجوانى به مهتاب،همبازى دوره كودكى خود، دل مى‏بندد. ولى ...
مضمون اصلى اين رمان عشق است اما نه‏عشق به معناى رايج امروزى آن بلكه عشق به همان معنا كه بزرگان‏ادب و هنر ما در آثارشان مايه گرفته‏اند.


این کتاب توسط مركز آفرينش‏هاى ادبى نشر سوره مهر به چاپ های متعددی رسیده است و جزو پرفروش ترین کتب این انتشارات در 2 سال اخیر یوده است.

گزیده متن کتاب:

.....یک گذر خدا هم داشت پاریس....این را هم از خودم در آورده بودم.کنار یکی از آن خیابان ها که دورش به ردیف شمشاد کاشته بودند.یک کلیسای کوچک و بی زرق و برق!......من از خدای جاهای ساده و زیبا خوشم می آید.از خدای مسجد ها کلیساها و حتی مغازه های ساده.بر عکس از خدای جاهای پر زرق و برق....

 

 .سال هزار و سیصد و دوازده شمسی بود.البته آن سال٬ سال شمسی نبود. گمان می کنم سال هزار و سیصدو بیست ٬سال شمسی بود.تازه آن هم برای کریم......کریم بود که هر سالش سال کسی شد.سال هزار و سیصدو پونزده سال اکرم بود....جخ قبل از اکرم هم عاشق معلمه لهستانی مریم شده بود!سال هزار و سیصدو شونزده ٬سال لیلا کوری بود.....برای من فرق می کرد.روز ازل٬وقتی برای من ده بیست سی چهل کردند٬همه اش را به نام یکی زدند.....نه فقط سال را که ماه و روز و لحظه را هم به نام یکی زدند......سال های من شمسی نشد٬ مهتابی شد.مثل شب ها...

 

.....دین داری...دین داری.....می شود دین دار خیلی چیزها را نداشته باشد:انگشتر٬جای مهر روی پیشانی٬عباو....اما بدان!دین دار حکما دین دارد....جوان! ختم دین داری عباس .. کنار علقمه بود.جایی که اصلش دست نداشت.انگشت نداشت ٬تا انگشتش عقیق و فیروزه داشته باشد....

 

درویش گفت بگذار حکایتی برایت بگویم...:"جوانی که به عاشقی شهره بود ٬به خدمت شیخ رسید.شیخ ورا گفت که به پندارت عشق به خاتون از عشق به خداست؟ جوان گفت شمه ای از آن است در طشت آب ٬نقش ماه می بینم. شیخ فرمودش که اگر گردنت دمل نداشت٬سر بر آسمان می کردی و خود٬بلاواسطه ماه را می دیدی".......علی لبخند زد:نه!به خاطر دمل نیست....به خورشید نمی شود زل زد...اما به عکسش توی حوض می شود نگاه کرد.اصلش ما توی طبیعیات خوانده بودیم٬مهتاب همان آفتاب است...


پ.ن۱:لبخند خدا.....هلال شوال....سلام!!!!!

عید سعید فطر بر عموم مسلمین مبارک باد.

پ.ن۲:تعداد گزیده متون هر کتاب را به نسبت تعداد صفحات آن کتاب انتخاب کردم.هر چند با توجه به پیوستگی فصل ها و مطالب کتاب "من او" به سختی تونستم قسمت هایی رو انتخاب کنم.

اما اگر قسمتی از کتاب ٬از نظر شما برای نوشتن در قسمت گزیده متن مناسب تره ٬نظر بگذارید.

التماس دعا

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 20:57 توسط من |

 نمای بزرگ روی جلد

ارميا

نویسنده: رضا امیرخانی .

تعداد صفحات: 276 قيمت: 2500 تومان

 

معرفی کتاب: رمان ارميا، نخستين كتاب رضا اميرخاني است كه در سال 1372 منتشر شده است کتابی که نام آن از شخصيت اصلي آن وام گرفته شده، است.

اين كتاب، جوايز بسياري از آن خود كرده است. تقدير ويژه دومين دوره كتاب سال دفاع مقدس و تقدير در نخستين دوره جشنواره فرهنگي ـ هنري مهر از جمله اين جوايز است. ارميا، جايزه برتر بيست سال داستان‌نويسي ادبيات دفاع مقدس را نيز به دست آورده و در بيستمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران، جزو پرفروش‌ترين كتاب‌هاي انتشارات سوره مهر بوده است.

گزیده متن:
-الله اکبر.بسم الله الرحمن الرحیم.

چشمان مصطفی ارمیا را بر خطوط کتاب ترجیح دادند اما چشم هایش مثل همیشه از نخستین در نماز ارمیا جلوتر نرفتند, یعنی نمی توانستند.چگونه به آن چشمان نیمه باز مشکی مشکی می توانستی چشم بدوزی زمانی که تو را نگاه نمی کند و افق دیدش جایی ماورای تو و سنگر است......

 

......امام مثل بقیه نبود.با همه فرق میکرد.امام مثل هوا بود.همه آن را تجربه می کردند.به نحو مطبوعی,عمیقا آنرا در ریه ها فرو می بردند....هوا ماندنی است امام دریا بود.ماهی حتی اگر نهنگ هم باشد درکی از خارج آب ندارد.امام مثل آب بود. ماهی ها به جز آب چه می دانند؟؟؟...علم می گوید ماهی به خاطر دور شدن ازآب به دلایل طبیعی می میرد.اما هرکس یکبار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد تصدیق می کند که ماهی به خاطر دوری از آب خودش را می کشد! 

                                                                                                   


                                                 

پی نوشت:ارمیا جزو بهترین رمان هایی است که تا به حال خوانده ام این رمان اولین کاری است کا از آقای امیرخانی و در روز چهارشنبه  4/10/87 بدون وقفه خواندم!!!

البته باید بگم که آقای امیرخانی  از نویسندگان مورد علاقه من هستند و قصد دارم مجموعه کتبی که از ایشان خوانده ام  (که در مجموع 6 جلد کتاب است.)را در ادامه معرفی کنم.

و بعد بریم سراغ بقیه نویسندگان محبوبم!

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 2:11 توسط من |

نمای بزرگ روی جلد

من و کتاب

*****

نویسنده: سید علی خامنه ای

 انتشارات:سوره مهر

تعداد صفحات: 123 قيمت: 1200 تومان

قطع: رقعی

نوبت چاپ: 12 شمارگان: 500

معرفی کتاب: چكيده كتاب :
اين كتاب مجموعه گفتارها و نظرات مقام معظم رهبري دربارة كتاب و كتاب‌خواني است كه در ديدارهاي مختلف نويسندگان و مسئولان فرهنگي و نيز بازديدهاي ايشان از نمايشگاه‌هاي كتاب بيان شده است. اين بيانات در چهار فصل با عنوان‌هاي اهميت كتاب و كتاب‌خواني، من و كتاب، نقد وضع موجود و چه بايد كرد تنظيم شده و فصل پنجم و ششم به يادداشت‌ها و دست‌خط‌هاي ايشان در كتاب‌هاي مختلف (عمدتاً با موضوع دفاع مقدس) اختصاص يافته است. نگاه مقام معظم رهبري در اين كتاب بيشتر به تبيين جايگاه كتاب و نيز نقد ميزان اهميت كم كتاب در ميان جامعه و در آخر ارائه راه‌حل براي مرتفع شدن اين مشكل است.

ایشان در ادامه تعدادی از رمان ها و شاهکارهای نویسندگان خارجی از جمله تولستوی را نیز معرفی کرده و  همچنين در دو فصل آخر كتاب‌هايي از قبيل جنگ پابرهنه، پابه‌پاي باران، زنده باد كميل، جشن حنابندان، فرمانده من و... مورد توجه رهبر معظم انقلاب قرار گرفته است. اين كتاب از جهت آشنايي بيشتر با نظرات و ديدگاه‌هاي عالي‌ترين مسئول كشور درباره كتاب و نيز آگاهي از ميزان توجه ايشان به اين مقوله مي‌تواند مفيد باشد.


گزيده متن:
وقتي كتاب جزء لوازم زندگي شد ديگر گران نيست روي المعجم الوسيط، كتاب به آن بزرگي، دو هزار تومان قيمت گذاشته‌اند. شما دو هزار تومان را به بازار ببريد ببينيد با آن چه مي‌دهند...
البته كساني هستند كه نمي‌توانند همه لوازم زندگي را بخرند، پول ندارند، يا كم دارند براي آن‌ها بايد فكري كرد، آن جزء مسائل ماست... اگر كتاب واقعاً جزء ضروريات زندگي به حساب بيايد گران نيست. شما يك جفت جوراب يا يك عدد دستمال را چند مي‌خريد؟ آدم چند عدد آدامس كه براي بچه مي‌خرد، چند مي‌خرد؟ كتاب را با اين‌ها مقايسه كنيد. الان كتاب جزء لوازم نيست، جزء كالاهاي لوكس و تشريفاتي است، جزء چيزهاي خوبي است كه اگر باشد بهتر است، اگر هم نبود،‌آسمان به زمين نمي‌آيد! بايد از اين حالت خارج بشود و جزء لوازم زندگي به حساب آيد. (ص ٨١)

علاوه بر این در انتهای کتاب مقام معظم رهبری با خط خود چند کتاب بسیار زیبا و جذاب را که  ایشان به تعبیر خود یک نفس خوانده اند معرفی کرده اند که این حقیر در ادامه به معرفی کتب مذکور نیز خواهم پرداخت.

خواندن این کتاب را به همه شما عزیزان توصیه می کنم!

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 4:30 توسط من |